تبلیغات
سیمای زنی در دور دست - مــــــــــــــــــــــــــــن امدم :))

شوخی کردم بی خیال!


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-09:41 ق.ظ

نویسنده :سارینا

مــــــــــــــــــــــــــــن امدم :))

سلاااااااااام به روی ماه همتون! خوبید به حمدا...؟

خب کجا بودیم؟ آهان تولد شوشو . جونم براتون بگه به طور اتفاقی از اون شلوار جین ها که دوست

داشت واسش خریدم .

ما همیشه از خیابون چرچیل رد میشدیم , لباساشم میدیدیم , ولی از اونجایی که قیمتاشون خیلی تخیلی ِ

هیچ وقت تو مغازه ها نمیرفتیم. همین جوری داشتیم نگاه میکردیم دیدیم بََََََََََه از

همون شلوار جین کلاسیکا که شوشو دوست داره گیر دادم به شوشو حالااااااا که تا اینجا امدیم بیا

ببینیم چنده و چه جوریه . اولین مغازه رو که شلوغ هم بود رفتیم تو ؛ آقااااا این شلواراتون چنده؟  _ 160 تومان  

امدیم بیرون با این حالت

رسیدیم به مغازه ی بعدی اتفاقا خلوت هم بود , انجا هم داشت . گفتم بیا ببینیم این چند میگه.

شوشو :ول کن بیخیالش شو بیا بریم . خلاصه بنده پیروز شدم . رفتیم تو پرسیدیم اقاااااااااا این

شلوارتون چنده؟؟؟ منتظر بودم بگه 180 تومان تا بازم سر و ته کنیم بیایم بیرون . آقا  : 58 تومان . 

ما رو میگییییی این جوری شدیم  همیشه تا 80 - 90 هم انتظار داشتیم ولی 50 تومان عالییییییی

بود دیگه .

خلاصه خودش یه تخفیف تپل هم بهمون داد 50 تومان تقدیم کردیم امدیم بیرون . اینم کادوی ما .

شب تولد به شوشو گفتم بیا بریم یه کیک بگیریم مگه میومد . خونه ی ما هم حالا همیشه مرتبه ها

اون روز شبیه جنگ زده ها بود . مادر شوشو زنگ زد به میایم انجا! منم که قبلا اولتیماتوم داده بودم

به خاطره وضع خونه ( البته خیلی افسناک :) نبودااااااا ولی خوب خوشم نمیاد خونم نامرتب باشه یکی

پاشه بیاد . دقیقا هم تو همین اوضاع همه یادشون میفته تشریف بیارن!)  شوشو گفت نه نمیخواد

بیاین! دقیقا میتونستم چهره ی مادر شوشو رو تصور کنم ! اخه بنده خدا پیشنهادم داده بود غذا هم

خودمون میگیریم میاریم!!! شوشو به خاطر من به مادرش گفت نه ولی خودشم ناراحت شد . گناه

داشت دلم واسش سوخت خدایی.

خلاصه نرفتیم . ولی از اونجا که پشتکار مادر شوشو ستودنیست , حالا پایین همین پست میگم چرا , و

از اونجایی که دایی شوشو هم خونه ی مادر شوشو بود ما خودمون یه کیک گرفتیم همراه غذا رفتیم

خونه ی مادر شوشو که البته همه رو باهامون حساب کردن! کادومون رو هم وجه نقد تقدیم کردن و

ما اخر شب هنگام تشریفمون رو آوردیم خونه

 

چه عروس زرنگیم مــــــــــــــــــــــــــــن! خوب چی کار کنم ب خدا وقتی حس جمع و جور کردن نداشته ب

اشم ندارم دیگه! مگه زوره آخه!

آهان میخواستم پشت کار مادر شوهر رو بگم . که خیلی هم از این کارش بدم میااااااااااادالبته

فعلا تونستم به مقدار زیادی جلوشو بگیرم!!! صد البته به طور نامحسوس

مثلا: پا میشن میرن خونه ی مادر بزرگ شوشو ( مادر مادرش ) خودش زنگ میزنه به ما : نمیاین

شمااا؟ شوشو : نه نمیایم . ده دقیقه بعد باباش زنگ میزنه : نمیاین؟!!!!!!!!!!!  نهههه نمیایم. ده دقیقه

بعدش داییش زنگ میزنه! نه نمیایم خیــــــــلی ممنون . ده دقیقه بعدش خود مادر بزرگ میزنگن :

مامان جان چرا دیگه اینجا نمیاین؟!!!!!!!!!!! ( حالا مثلا دو روز قبلش اونجا بودیماااااااا) ما هم دیگه

خلع سلاح میشیم و تشریفمونو میبریم . این جور آدمی مادر شوهر من!

چند وقت پیشا تو امتحانای من یه فرجه ی 10 روزه بین امتحانام بود بعدش دو تا امتحان کلفت پشت

هم داشتم . گیر داده بود نمیااااااااااااین بریم مسافرت! آخر خودم گفتم : نه نمیایم . برگشته  میگه حالا

به احسان بگوووووو!!!! گفتم اون میخواد بیاد من نمیتونم . دیگه ولمون کرد .

تو این مدت برادر شوشو ی گلمم یه یک هفته ای ایران بود . اینبار هم فقط برای من و شوشو

سوغاتی اورده بود . یه کیف واسه من یه کت چرم هم برای شوشو . دستش درد نکنه .

نمره هام خیلی بهتر از ترم پیشم شده . خدا رو شکر . با این که همه ی کارو به عهده ی خودم بود باز

خدا رو شکر . یکی نیست بگه چه قدرم کار میکردی . خدایی شوشو خیلی کمکم کرد . از غذا ی

بیرون و حاضری خودن بگیر تا کمک کردن تو امور خونه مثل دستشویی شستن و لباس اتو کردن و

جمع کردن بگیر تا جایی که یخچال و چک میکرد ببینه چی کم و کسر داریم . دستش درد نکنه.

راستی تا حراج ما داریم خریدای عیدمونو میکنیم دیشب من یه شلوار از گپ ولیعصر _ تجریش خریدم

( حراج زده برین ببینین) شوشو هم یه کفش ریبوک خرید الته  نه تو حراج. ریبوک شریعتی حراج

کرده بود ولی کفشه مشکل داشت ادیم از همون پاساژ که شلوار منو خریدیم کفش شوشو رو هم

خریدیم نامرد یه قرون تخفیف هم نداد!!! عوضش تخفیف داد بریم از کافی شاپ طبقه بالا بریم استفاده

کنیم چه قدرم که ما کافی شاپ برو هستیم!!!

و اینکه شوهری کارشو تغییر داد . تو اون کاری که بود نتونست ایده هاشو اجرا کنه ( اگه اینجا مثل

آمریکا بود شوشو یه نظریه پرداز بزرگ میشه اصلا یه استیو جابز دیگه میشد . وا... ) الان امده سره

کاری که یه عمر متنفر بود , پیش پدرش , ساختمون سازی . البته از کار ساختمون بدش نمیاد از این

بدش میاد که بگن : پیش باباش کار میکنه! هرکس یه جوره دیگه.

شوشو ی من دوست داره یه کاره بزرگ بکنه آخه عقیده اش اینه که اگه یه کار خاص نکنه عمرش

بیهوده هدر رفته. همش میگه خوش به حال برادرم که اقلا داره 2 تا دکتری میگیره . دلم واسش

میسوزه همه این چیزا واسه اینه که شوشوی من فوق العاده عجوله . و من متاسفانه نمیتونم کاری

واسش بکنم . درسم که نمیتونه بخونه . واسه سربازی . ولی مطالعه اش بالاس. داره میره کلاس

زبان , زبان بازرگانی . الان ترم چهاره.

منم که بیکارم و بیعار تر از دیروز!!! تا امتحانامتموم شد کارایی که میخواستم انجام بدم رو فراموش

کردم و از صبح تا شب پای ف ی س ب و ک م  میخواستم برم کلاس زبان , میخواستم برم نقاشی

رنگ روغن , دو تا تابلو واسه دلم بکشم . میخواستم برم خیاطی! ولی کوووووو ؟ شما حرکتی دیدین

منم دیدم!

دیگه اینکه کسی تابلو نقاشی خوشگل ارزون جایی سراغ نداره؟ واسه خونمون میخوام . ما که کلاس

بروش نیستیم اقلا یکی بخریم بکوبونیم رو دیوار خونمون

فعلا چیزی از این مدت که نبودم به ذهنم نمیرسه اگه یادم امد میام مینویسم .

راستی از همه ی اونایی که تو این مدت میومدیم به من سر میزدین ممنونم .



نظرات() 
How long does Achilles tendonitis last for?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:52 ق.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet viewers, its really really pleasant article on building up new web site.
How much does it cost for leg lengthening?
شنبه 14 مرداد 1396 08:37 ق.ظ
Do you mind if I quote a few of your posts as long as I provide credit and sources back to your
weblog? My blog is in the exact same area of interest as yours and my visitors would really benefit from
a lot of the information you present here. Please let me know if
this alright with you. Thank you!
http://kaitlynprouty.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 06:55 ب.ظ
Hi, I do think this is an excellent blog. I stumbledupon it ;) I'm going to
return once again since I book marked it. Money
and freedom is the best way to change, may you be rich and continue to guide others.
بهار
دوشنبه 3 بهمن 1390 11:14 ق.ظ
چه عجبببببببببببببببببببببببببب خانم تشریف فرما شدید.
عزیزم انقدر وضع مملكت بد شده كه قیمتهای تخیلی دیگه غیر طبیعی جلوه میكنند و آدم فكر میكنه جنسش ایراد داره
خانم عزیز كجا دیدی كفش مارك رو تخفیف بدن اون هم با این وضعیت دلااااار و یورو.
راستی سارینا پیام زور درس میخونیی آخه این ترم امحانا افتضاح سخت بود.
تنبل اراده كن میتونی بری حداقل یكیش رو.
البته بری زبان به نفعت هستش.
موفق باشی دوستم
پاسخ سارینا : نیست خودت تو این چند وقته بودی! آره پیام زورم :)
باشه اراده میکنم ولی فعلا خوابم میاد :))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر