تبلیغات
سیمای زنی در دور دست - کلاس زبانی که پولم را دارد میخورد !!!

شوخی کردم بی خیال!


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 16 اسفند 1390-08:31 ق.ظ

نویسنده :سارینا

کلاس زبانی که پولم را دارد میخورد !!!

میخواستم در مورد ولن بگم دیگه بیخیال فقط در این حد بگم که از دماغ

احسان بیچاره درآوردم ! چقدر میخواست منو خوشحال کنه از تمام

سعیش استفاده کرد ! ولی من بازم بیشعور بازی درآوردم! البته ازش

معذرت خواهی کردم و واسه شام رفتیم کباب زدیم ولی خلاصه که آب

رفته به جوب بر نمیگرده . راستی یه دونه جوجه تیخـــی کادو گرفته ا

م . من واسش پیزی نخریدم ولی به جاش سپندارمذگان واسش جبران

کردم , 2 تا لیوان گرفتم که رو یکیش عکس من بود رو اون یکی عکس

شوشو جان . خعلی خوشگل شد . خوششم امد  

 

این روزا مشغول تکان دادن خونه ام . منم کاریییییییی .

اصلا از این  کارا خوشم نمیاد . من میگم همیشه همه چی رو مرتب نگه

داری و بشوری بذاری کنار بهتره تا اینکه یه دفعه شروع کنی به تمیز

کردن . البته اگهههه.

از وقتی زمستون  شده بند رخت و جمع کردم و لباسا رو هم رو الپتیکال

( تو باشگاه بهش میگن اسکی فضایی!!) پهن میکردم چون بند رخته

بزرگه و نمیشد بذارم تو اتاق خیلی فضا رو میگرفت . دیگه فکر کن دیگه

هر سری لباس میشورم تا سه سری بعدش لباسا جلو الپتیکار ولو بود . ا

حسان جان هم منتظره یعنی یه چیزی رو زمین باشه اونم پشت بندش

ریخت و پاش کنه و سپس با نعـــــــــــــــره ماده شیر ( خودم و میگم !)

به خودش بیاد!

ای بابا خوب اونا لباس تمیزهههههههه. البته بگذریم که دیگه وقتی

میبینه خعلی وقته لباسا این جوری مونده هم جمع میکنه هم میذاره

سر جاش و منو شرمنده میکنه .

خیلی کسلم تو خونه .  احساس افسردگی دارم  

هر کی میپرسه از صبح تا شب تو خونه چی کار میکنی میگم هیچ!

میگن کلاسی چیزی میگم هیچ! میگن درسی چیزی میگم هیچ!

حدود 2 هفته پیش رفتم کلاس زبان ثبت نام . تبلیغشو تو امتحانا واسم ا

س ام اس کرده بودن نگه داشتم ببینم کجای 7 تیره . دیدم خعلی بهم

نزدیکه رفتم ثبت نام کردم در جا پولم ریختم به امید اینکه بگن خانم فردا

بیا برو کلاس .  نشون به اون نشونی که میگن کلاس نداریم تا بعد عید

میگم نمیخوام پولمو بدین میگن عودت نداریم!! میگم واسه کلاسی که

به من ارائه ندادین عودت ندارین؟!!!!!

تا اینکه  بعد 2 هفته زنگ زدم میگم خانــــــــم چی شد؟ میگه با مدیریت

حرف زدیم گفتن بیاین عوض کتاب پول ببرین!!! فکر کن کتاباشون تو هیچ

موسسه ای تدریس نمیشه اون وقت برم ازشون کتاب بردارم!

گفتم عمرناش ما از اوناش نیستیم! گفتم پس گفتین بیاین با مدیریت

حرف بزنین چی شد؟ گفت 6 به بعد تشریف بیارین. منم قبل رفتن یه

نامه نوشتم از طریق سایتشون به دفتر مرکزی شون شکایتشو کردم !

خوب کردم !!! همیشه شعبون  یه بارم رمضون !

 ساعت 7 با احسان رفتم .

پ . ن : یه سری هم بعد10 روز که گفته بودن خبر میدیدم بهت کی بیای رفتم , که دوباره باهام اینترویو کرد گفت بیا 3 ترم بالاتر , میتونی!!! اخه انداخته بودنم ترم 1!!! منم گفته بودم جهنم میرم از اول میخونم !!! مامانم گفت اخه بچه تو ترم یکی مگه پول علف خرسه ؟؟؟؟ گفتم بیخی مامان میرم از اول خوبه برام !!!

وقتی این سری این جوری گفت از شما چه پنهون خعلیییییییی

خوشحال شدم ولی با  منت قبول کردم . همون روز یه آقایی نشسته

بود پشت سر ما! احسانم باهام بود! احسان برگشت گفت این ضعف

مدیریت که  پول و پس نمیدین! راستم میگفت . دختره هم میگفت

نههههه نهههههههه. خلاصه قرار شد که فردا بیام که اونم نشد !!!

اشتباهی ساعت داده  بود بهم !!! آخه من گفته بودم فقط روزای فرد

میخوام بیام اونم 5 تا 8 . اون روزم قبول کردم 7 تا 9 بیام ولی نشد دیگه .

اخه اگه اون ساعت کلاس نداریـــــــــــــــــــــــن بگین من پول وامونده

رو واستون نریزم خـــــــــــــــب. اصلا گه میخورین میگین تا 10 روز دیگه

استارت کلاستون رو میزنیم ! آآآآآآآآآآه

داشتم میگفتم ساعت 15/7 رسیدیم اونجا . دختره گفت قرار بوده 6 تا 7

 بیاین مدیریت رفته تشریف داشته باشین الان تماس میگیرم

میااااان !!!!!!!!!!!!!

ما نشستیم دیدیم یه آقاهه امد تو یه دور زد رفت! گفتم احساان این

مدیره اس . گفت نه بابا! گفتم این همون نیست اون روز پشت ما نشسته

بود گفتی این یه کاره ای هست اینجا؟ گفت نه بابا !  گفتم ولی لباساش

همونه هااااا!! اخه قیافشو ندیدم اون روز!

 

یارو که رفت دختره گفت تشریف ببرین بالا ! رفتیم بالا دیدیم

بعلـــــــــــــــــــه همون آقاهه اقای مدیریت بودن آمده بودن موقعیت

سنجی!! من هنوز تو کف حرکتش موندم!

خلاصه گفت پس نمیدیم !! احسان هم گفت کتابا رو چی کار کنیم اینا

هیچ جا تدریس نمیشه ؟ یارو هم گفت اینا رو که اصـــــــــــلا پس

نمیگیریم حتی اگه پولو بدیم!!! منم کتابارو با حرص از کیفم درآووردم

گذاشتم رو میز گفتم پس اینا هم باشه خدمتتون اصلا نمیخوام . دستم

میلرزید از عصبانیت !

یارو مدیریت : آخه توسیستم مرکزی ثبت میشه نمیشه پس گرفت .

دیگه نگفتم مردیکه بفروش به یکی دیگه پولش بده من!

احسان : پس برم مرکزی پس بدم ؟

یارو مدیریت :

احسان : باشه میریم مدیریت .( البته با آرامش و خنده )

یارو مدیریت : باشه شما 24 ساعت به من وقت بدین !!!

( انقدر احسان گفت همه جا 15% کسر میکنن پس میدن اونم وسط

حرفاش گفت مگه اینکه 20% کسر کنم پس بدم ! آخه تو قرار داد

نوشتیم پس نمیدیم . یادم نیست! کاش خونده بودم قرار داده کوفتی رو 

. امدیم خونه قرار داد احسان و که جای دیگه میره کلاس خوندیم

نوشته بود در صورت برگزار نشدن کلاس در ساعت و روز تعیین شده

شهریه ی شما کاملا پس داده میشود . ای تو روحتوووووون )

پ . ن : پولش اونقدری نبود ولی به قول آقای مدیریت ما که پولمونو از تو جوب پیدا نمیکنیم شما رو نمیدونم . با کتابا شده بود 83 تومان.

پ . ن : یعنی اگه چیزی کسر کنن میرم شعبه مرکزی . منم بیکار سرم درد میکنه واسه این جور کارا . حالا ببین!!!

پ . ن : در جا از مرکزیبا یارو مدیریت تماس گرفته بودن . گفت چرا به مرکزی نامه زدین ؟ این از ناشی گریتون بوده میومدین حلش میکردیم ! احسان گفت من نزدم . گفتم من زدم ( عین یه ماده شیر اینو گفتم ) گفتم البته قبلش تماس گرفتم باهاتون گفتن بهم باید به جاش بیای کتاب بری به خاطر همون نامه زدم . اصلا خوب کردم .

پ . ن :یه قرونشو بخورن حلالشون نمیکنم . میرم تو فیس بوک تبلیغ مال مردم خوری موسسه شونو میکنم . اگه پولمو ندادن میام تو وبلاگم اسمشونو میزنم شماها هم نرین دیگه !!!

پ . ن :ولی خدایی این رسم دانشجو نگه داشتن نیست که به قول احسان پول گرو میکشن  . یادم باشه برم قرار داد و بگیرم بخونم



نظرات() 
sepideh
شنبه 5 فروردین 1391 12:57 ب.ظ
سلام عزیزم
یعنی سرم سوت کشید !
عجب آدمائین !
تو رو خدا حقت رو بکش از حلقومشون بیرون
عصبااااااااااااااااااااانیم
راستی گلی عیدت مبارک باشه
پاسخ سارینا : آدمای مزخرف زیادن :|
عید تو هم مبارک گلم :*
سیاوش
جمعه 26 اسفند 1390 10:59 ق.ظ
سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه
گل یخ
سه شنبه 23 اسفند 1390 02:20 ق.ظ
عجب زمونه ای شده...همه دزد شدن...
پاسخ سارینا : واقعا ! ما هم قراره بریم دزد شیم !! :|
bita
یکشنبه 21 اسفند 1390 12:46 ق.ظ
che maskhare...baba injur jaha naro...boro ye moaseseye motabar tar
پاسخ سارینا : چشم!
بهار
پنجشنبه 18 اسفند 1390 11:02 ق.ظ
چه شعبه آشغالی. اسم موسسه چی بوده حالا؟
آخه خواهر منم تو موسسه زبان هستش اما هیچ وقت این كار رو نكردند.
امیدوارم پولتو بتونی پس بگیری
پاسخ سارینا : اره امیدوارم ! موسسه ایرانمهر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.