تبلیغات
سیمای زنی در دور دست - از عید تا حالا :))

شوخی کردم بی خیال!


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1391-09:14 ق.ظ

نویسنده :سارینا

از عید تا حالا :))

خشم بهار انگیزه ای شده که بیام بنویسم :)) عاشقتم بهار جونم :**

از کجا بگم؟ اصلا پست آخرم چی چی بود؟!!! حالشو ندارم ببینم.

عید و گفتم؟ ... امسال اولین سالی بود که یا مقلب القلوب و نخوندم :|

اصلا به کل یادم رفت و کلا فرداش یادم اومد! نمیدونم چرا!!

اول که میخواست سال تحویل شه , خدا از این مجریه نگذره شروع کرد

تبریک گفتن که بعلههههه مبارکه و اینا ما هم فکر کردیم سال تحویل

شد , نیست هر سال از سال قبل بدتر میشه و یه بوق هم نمیزنن که ما

بفهمیم سال تحویل شده , ما هم شروع کردیم ماچ و بوس و همدیگرو

تحویل گرفتن . دوربین هم که اماده بود و عکس میگرفتیم که همون

لحظه زدیم کانالای غیر وطنی ببینیم آهنگی چیزی میخونن , دیدیم

بـــــــــــــــــــــَه هنوز 1 دیقه مونده کـــــــــه , آقاااااااااا یَک ضایع

شدیم . خیلی باحال بود :))

یه چند روزی رفتیم رشت با 2 تا از دوستامون , اگه احسان حالش بد

نمیشد از همون اولش , خیلی خوش میگذشت اما حیف دیگه ... بمیرم

بچم نمیدونست گلاب به روتون سردی مزاج شده یا اجابت مزاج نداره !!!!

خلاصه ما رو هم سر درگم کرده بود که عاقبت چون فقط من

میشناختمش فهمیدم برعکس داره میگه  مامان و باباشم که بدتر

ریدن تو اعصابمون از بس زنگ زدن که آخر خودم جواب دادم باباااااااااااا

چیزیش نیست یبوست شدهههه!!!

بعد باباش گفت اینکه میگه مسموم شدم ! گفتم نه !!! به خاطر همین

میگم فقط خودم از دردش سر درآوردم . عادت داره آدم و سر در گم کنه

دیگه جونم براتون بگه از این فامیل به این بزرگی که من دارم , غیر از

خونه مامانم و یگانه مادر بزرگم :) فقط تونستم خونه ی 2 تا از عمه هام

برم ! الباقی یا نبودن یا داشتن میرفتن بیرون یه سری ها که خودم دلم

نخواست برم , بعله حرفیه؟

ولی فک و فامیل خانواده مادر شوهر را ترکاندیم ! خیلی خوشم میاد

باهاشون برم بیرون!!!

خدایی مدیونید فکر کنید عروس بدیم! فکر کن دم به دیقه مادر شوهرت

از اخلاق گــــــــــــــــــُه پدر شوهرت بگه , پدر شوهرتم هعی از این زنا

بد بگه که یا خرابن !!! ( با عرض شرمندگی ) یا دو بهم زنن و بین برادرا

رو به هم میزنن ( خودش با برادراش قهره , فرصت شد میگم چرا و اصلا

هم به مادر شوهرم ربط نداره ) یا عوضی هستن و یا چیزی تو همین

مایه ها  اصلا هم یه دور از جون جمع نمیگه !!! یعنی اگه تا ارنج هم

دستشو عسل کنه بذاره تو حلق من ( دست بر قضا منو خیلی هم

دوست داره!!! )   به خاطر این کاراش اصلا حس خاصی بهش ندارم

بعضی موقع ها هم میخوام خفش کنم.

و یا اینکه حرف از ساختمون و  ساختمون و ساختمون و ساختمون و

ساختمون و ساختمون و ... ادامه دهید میزنه!!!

به خاطر همین اصلا دوست ندارم باهاشون برم بیرون , همیشه هم گول

خودم و میخورم میگم شاید این دفعه اینجوری نباشه ! زهی خیال باطل

 از یه طرف هم میگم گناه دارن اون 2 تا پسرشون که اینجا نیست

 یکی نیست بگه خودت مگه چقدر پدر مادرتو  میبینی؟؟؟؟ مامانم که

هنوز واسه عیدم نیومده خونمون ( دعا کنید واسه خانواده ام یه

مشکلی داریم که باید حل بشه وگرنه خیلی بد میشه )

دیگه چییییییییییییی؟ امسال سال عروسییییییییییییه ... هورااااااااا ...

اولیش دوستم که 12روز دیگه قراره با 5 تا دیگه از دوستامون

ساقدوشش بشیم , پیرهن آبی کاربنی هممون دوختیم , شوهرامونم

قراره کراوات اون رنگی بزنن , دیگه از صبح با عروس دومادیم دیگه :))

حال میده , دومیش که تو تیر ماه پسر خاله شوهر جون ِ و احتمال 99%

دختر خاله ی خودم  هم تو تیر که خدا کنه قاطی نشه چون واسه پسر

خالهِ باید بریم شهرستان  و آخریش , آخرین دخترِ عمه ام که 12 روز از

من کوچیکتره ( 7 تا خواهرن اخه این دیگه آخریشه :)))

چه شود یا با هم میزان یا با هم عروسی میگیرن :)))

خلاصه که سال خوبی هستش دیگه , ایشالا واسه خانواده ی من هم ا

ینجوری باشه و مشکلشون حل شه

دیشب یه زلزله ی8 ریشتری خونمون بود !!! واسه اولین بار دوست

احسان با خانمش و پسر 3 سال و 4 ماهه ی جیگرشون امده بودن خونه

ی ما , یعنی از دستش هلاک شدیم ولی خداییش بچه ی باهوش و

باشعوری بود به چیزی دست نمیزد . یه ماشین هم واسش خریدیم

بهش کادو دادیم کلی حال کرد , خیلی جیگر بود

فعلا برم جمع و جور کنم چون کوهی از ظرف تو آشپزخونه اس ... خدایا ماشین ظرفشویی برسون



نظرات() 
How do you prevent Achilles tendonitis?
جمعه 13 مرداد 1396 11:01 ب.ظ
Good info. Lucky me I recently found your website by chance (stumbleupon).
I've book marked it for later!
http://zellapolle.hatenablog.com/archive
جمعه 13 مرداد 1396 06:34 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this web site
is loading very slow for me. Is anyone else having this issue or is it a problem
on my end? I'll check back later on and see if the problem still
exists.
سارینا
سه شنبه 17 مرداد 1391 03:18 ق.ظ
دختر چقدر حرف میزنی سرم گیج رفت خوش بگذره توی عروسی ها
مهرار
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 12:44 ق.ظ
پاسخ سارینا : مرسی گلم
گل یخ
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 05:56 ب.ظ
این پستت کلی بهم انرژی داد..دلم برات تنگ شده...کم پیدا شدی...امیدوارم هر جا هستی همیشه روزهات به خوشی بگذرن عزیزم
پاسخ سارینا : مرسی عزیزم . این كامنت تو هم كلی به من انرژی داد :-*
bita
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 02:14 ق.ظ
aaaaaaa...cheghad aroosi darin..betereki
hala fek kon toam tu khoonat ye zelzele dashti oonvaght in 2ya zelzelaro mikhasti che koni bahashoon??
rasti kelas zabanet chi shod??
پاسخ سارینا : كجایی تو دخترى؟؟؟
حرف از زلزله نزن حالت تهوع میگیرم !! :/
هیچی عوضیا هنوز پولمو ندادن :-(
بهار
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 08:49 ق.ظ
وقتی گفتی زلزله 8 ریشتری اولش هنگ كردم كه این كجا زندگی میكنه مگه؟! بعدش كه كارتم جواب داد مردم از خنده
ایشالله مشكل مامان وبابا حل میشه خانم.
آقای همسر هم اگر تو شهر خودمون و بعد رشت پیاز نوش جان میكرد حالش بد نمیشد.
چقدر عروسی دارید ما هیچی نداریم. نه اینكه منم پایه هستم برای رفتن
پاسخ سارینا : پیاز ؟ جالبه نمیدونستم !

از 8ریشتر یه چیزی اونور تر بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر